باسلام.این وبلاگ مخصوص دانشجویان دانشگاه های ایلامه. هرکی دوست داره به جمع مااضافه شه تو این قسمت اعلام کنه وآدرس وبلاگ کلاسش رو بده تانام کاربری ورمزش روبراش بفرستیم.قبلش حتما قوانین رودر ادامه مطلب بخونید .                                    

http://dneshjooyaneilam.blogfa.com                                                



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 8 دی1390 | 19:12 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

مدیرت وبلاگ به یک دانشجوی ایلامی با ضمانت وبلاگ کلاسش واگذار میشه . ممنون

 

امتیاز :  ثبت در موتورهای جستجوگر بزرگ _ آرشیو لینکهای طرفدار و همایت کننده وبلاگ

 

با بیش از 3 سال سابقه فعالیت و تنظیم آرشیو سالیانه لطفا پیام بزارید به صورت خصوصی . در اولین فرصت جواب میدم .

 

اطلاعات : نام ونام خانوادگی _ نام وبلاگ کلاس _ عضویت در وبلاگ کلاسی _ شماره تماس جهت ارائه رمز عبور

 

                                                                                سپاس

                                                                             مدیر وبلاگ

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه 12 شهریور1393 | 18:30 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
توجه                                                             توجه

 

 

.سلام.

 

دوستان خوبم متاسفانه با توجه به مشکلات پیش اومده واسه من

و نداشتن وقت آپ کردن وبلاگ ,

خواستم بگم اگه کسی از دانشجویان ایلامی تمایل داره میتونه مدیر وبلاگ بشه .

فقط کافیه اسمشو و وبلاگ کلاسشو تو قسمت نظرات به صورت خصوصی واسه من

بفرسته . تا من نام کاربریشو تو وبلاگ کلاسش به صورت خصوصی واسش بفرستم /

 

فقط اسم کامل و نویسنده بودن تو وبلاگ کلاسی از شرایط مدیر شدن وبلاگه .

 

اولین نفر که شرایط رو داشته باشه مدیر وبلاگ دانشجویان ایلام میشه. . . . 

 

                                                                                               با تشکر و احترام

                                                                                                   مدیر وبلاگ

                                                                                    

 



تاريخ : شنبه 21 تیر1393 | 15:15 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
ترول, عکس ترول ,ترول خنده دار, ترول جدید, www.jazzaab.ir


تاريخ : شنبه 21 تیر1393 | 14:59 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
 

SMS EYD93


دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید

واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد

دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید

نقش لبخندرا بر چهره ی زیبایت خواهم پاشید

تا برایت پیام شادباشی بنویسم

نوروز مبارک



تاريخ : جمعه 1 فروردین1393 | 17:20 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |


باران که می آید

کلمات مست می کنند

و شعر های من باز

پاورچین پاورچین راه می گیرند

سمت خواب و خانه ی تو

می دانم...میدانم...

این باران هر کجا که می بارد

می بارد که به تو برسد

دلش لک زده برای بوسیدن رد پاهایت

و اندوه دل من و 

چشم به راهی هزار عاشق دیگر را

بهانه می گیرد.

آآآآآآآآآآآآی باران نا به کار...!

(حسن صلح جو)



تاريخ : یکشنبه 25 اسفند1392 | 23:32 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
اجرک الله یا سیدی و مولای یا صاحب الزمان...

زمین را ببین...


چه سخت است برایش، در پاییز خانه ی وحی بهار داشته باشد...


چه سخت است برایش، مولای زمین و زمان غریبانه عزاداری می کند و نه یک زخم که بیشمار زخم بر دل دارد...


خدا خیر دهد عزاداران مادر مولا را... جان ما به قربان اشک های شب و روزت آقا جانم... آقا... آ... آ..آ..آه...

گاهی حرفی با بغضی می رود...


هستیِ هستی در بستر افتاده و در این هستی هستند کسانی که شادند به نوروز و کسی نگاهش به شال سیاه مهدی زهرا نیست که از دست بی وفایی و غفلتِ دوست و دشمن چه بیرحمانه تکان میخورد...


یک گوشه کسانی به استقبال نوروز می روند، گوشه ای کسانی استقبال از عزای فاطمیه را افراط میپندارند، و گوشه ای هم پسر فاطمه مانده و این همه غم...


زمین هم دلش از دست برخی از مردمش خون است، ...


بنازم به صبر مهدیِ زهرا... مهدیِ زهرا... مهدیِ زهرا...


زمین را ببین...



تاريخ : سه شنبه 20 اسفند1392 | 23:30 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

خـــدایـا…
از این به بعد به مخلوقاتت
یک مترجم ضمیمه کن
اینجا هیچ کس
هیـچ کـس را نمـی فهمد . .



تاريخ : دوشنبه 19 اسفند1392 | 21:57 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

یه روز گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه

کشاورز دامپزشک میاره .دامپزشک میگه:

" اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بکشید "

گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه:

"بلند شو بلند شو"

گاو هیچ حرکتی نمیکنه...

روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه:

" بلند شو بلند شو رو پات بایست"

بازگاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش

روز سوم دوباره گوسفند میره میگه:

"سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی

دامپزشک گفته باید کشته شی "

گاو با هزار زور پا میشه..

صبح روزبعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاو رو پاش وایساده

 از خوشحالی بر میگرده میگه:

" گاو رو پاش وایساده ! جشن میگیریم ...گوسفند رو قربوني كنيد... "

نتیجه اخلاقی:

خودتونو نخود هر آشی نکنید !



تاريخ : پنجشنبه 15 اسفند1392 | 22:51 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است

از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است


یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!
شعر, فاضل نظری



تاريخ : سه شنبه 13 اسفند1392 | 17:49 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

مي‌گويند در کشور ژاپن مرد ميليونري زندگي مي‌کرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق کرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. 
وي پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده مي‌بيند 
وي به راهب مراجعه مي‌کند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد کرد .... که مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نکند. 
وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشکه‌هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ‌آميزي کند. 
همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض مي‌کند. 
پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي‌آيد را به رنگ سبز و ترکيبات آن تغيير مي‌دهد و البته چشم دردش هم تسکين مي‌يابد. 
بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشکر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. 
راهب وقتي به محضر بيمارش مي‌رسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسکين يافته؟ 
مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و مي‌گويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود که تاکنون داشته." 
مرد راهب با تعجب به بيمارش مي‌گويد بالعکس اين ارزانترين نسخه‌اي بوده که تاکنون تجويز کرده‌ام. 
براي مداواي چشم دردتان، تنها کافي بود عينکي با شيشه سبز خريداري کنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. 
براي اين کار نمي‌تواني تمام دنيا را تغيير دهي، بلکه با تغيير چشم اندازت (نگرش) مي‌تواني دنيا را به کام خود درآوري. 
تغيير دنيا کار احمقانه اي است اما تغيير چشم‌اندازمان (نگرش) ارزان‌ترين و موثرترين روش مي‌باشد.



تاريخ : جمعه 25 بهمن1392 | 13:49 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

دیگران گاهی بی انصاف، بی منطق و خودمحورند... ولی آن­ها را ببخش!

اگر مهربان باشی، تو را به داشتن انگیزه­های پنهان متهم می­کنند... ولی مهربان باش!

اگر موفّق باشی، دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت... ولی موفق باش!

اگر شریف و درستکار باشی، فریبت می­دهند... ولی شریف و درستکار باش!

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی، حسادت می­کنند... ولی شادمان باش!

آن­ها نیکی­های درونت را فراموش می­کنند و می­خواهند آنچه را که در طول سالیان سال بنا نهاده­ای یک شبه ویران کنند... ولی همچنان نیکوکار و سازنده باش...

بهترین­های خود را به دنیا ببخش...

و در نهایت می­بینی هرآنچه که هست، میان تو و خداست نه میان تو و دیگران...

« دکتر علی شریعتی»



تاريخ : دوشنبه 14 بهمن1392 | 21:18 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

استاد سر کلاس گفت:کسی خدا رو دیده؟

همه گفتند : . . . نه . . . !


استاد گفت:کسی صدای خدا را شنیده ؟

 
همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت:کسی خدا را لمس کرده؟


همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت:پس خدا وجود ندارد!

یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :

کسی عقل استاد را دیده ؟

همه گفتند : . . نه .. !

دانشجو گفت:کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟

 همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت:کسی عقل استاد را لمس کرده ؟

 همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت:پس استاد عقل نداره !!!



تاريخ : سه شنبه 8 بهمن1392 | 12:44 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

بروبچ مراقب باشین اینجوری نشیم



تاريخ : سه شنبه 8 بهمن1392 | 12:42 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی

قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف

محبت است ( دکتر علی شریعتی)

 

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.

 ( دکتر علی شریعتی )

 

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و

چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از

کویر است ( دکتر علی شریعتی )

 

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به

تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

 

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا

ببری (دکتر علی شریعتی)

 

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با

عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)



تاريخ : دوشنبه 30 دی1392 | 23:23 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |



تاريخ : دوشنبه 30 دی1392 | 23:19 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
 
ستاره مکه

سال ها بود که زمین در حسرت باران حیاتبخشی می سوخت و درمان تشنگی، سیاهی و تیرگی خود را از آسمان آبی انتظار داشت. سال ها بود که زمین به کویر خشک تعصبات و عقاید باطل و مرداب خرافات، تبدیل شده بود که ناگاه در شبی فراموش نشدنی، باران رحمت الهی شروع به باریدن کرد و زمین تشنه را سیراب ساخت و گُلی زیبا، به نام محمد مصطفی(ص) در کویر حجاز، شکوفا شد.

تولد او، عطر دل انگیز ایمان را به مشام مشتاقان رساند و چشمه های جوشان معرفت را در سینه ها، جاری ساخت.

آری با تولد او، کویر جهل و تعصب به بوستان مِهر و تفکر تبدیل شد. آن پیام آور الهی، در شهر مقدس مکّه و در خانواده ای مؤمن و خداپرست، در شب 17 ربیع الاول به دنیا آمد و جهانِ هستی را با وجود مبارک خود، منوّر کرد.

ستاره مکه

آن شب آسمان مکّه ستاره باران شده بود و ساکنان عرش ملکوت برای تحویل دادن امانت خود به زمین آمده بودند. در همان زمان کنگره های کاخ کسری فرو ریخت و آتشکده های فارس به خاموشی گرائید و پی آمد این تولد شیاطین و طاغوت ها گریختند و بت های جاهلی یکی پس از دیگری سقوط کردند. نور ایمان به سراسر دنیا تابید و پیام اسلام در قلب ها نفوذ کرد و بشر از چنگال ظلم و جهل، نجات یافت.

آسمان ها و زمین امشب نورباران است. بر لب عرشیان از شوقِ گل، عشق و سرور جاری است. زمین، گل باران وفضا سرشار از عطر مشک و عود است. شهر مکه، میلاد آخرین سفیر الهی، رسول حق و رحمت را انتظار می کشد؛ آن که نقش نگین انبیا است. ناگاه در این فضای پر از عطر و نور، خداوند دسته گلی را به آمنه عطا نمود و زمین و فلک غرق سرور و شادی شد و ملائکه فوج فوج برای عرض تبریک به زمین آمدند.

 ما نیز میلاد خجسته و مبارکِ گل خوش بوی آمنه، سراجِ مُنیر و نوربخش دیده افلاکیان و خاکیان را به همه شما عزیزان تبریک می گوییم.



تاريخ : شنبه 28 دی1392 | 12:9 | نویسنده : رضا شجاعی(روابط عمومی) |



تاريخ : چهارشنبه 18 دی1392 | 16:22 | نویسنده : رضا شجاعی(روابط عمومی) |
حرف دلتوبزن


پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.


اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت


و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون…


بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت


مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که


تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد…


 میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی


جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!



تاريخ : چهارشنبه 18 دی1392 | 16:21 | نویسنده : رضا شجاعی(روابط عمومی) |

میشل لی از کوالالامپور، مالزی

 

یه روز من در حال تماشا کردن یه مسابقه تلویزیونی چینی در خوابگاه دانشگاهم بودم. بعد یه دختری رو تو مسابقه دیدم که یه لباس خیلی زیبا پوشیده بود. در اون لحظه با خودم گفتم من باید این لباسو بدست بیارم پس از چند هفته، همان لباسو در یک در یک فروشگاه آنلاین دیدم. خیلی خوشحال بودم و می خواستم لباس و بخرم. به خودم زحمت ندادم که با صاحب فروشگاه آنلاین تماس بگیرم و بنابراین اونو نخریدم. اما عکس لباسو روی صفحه نمایش کامپیوترم کپی کردم.

گاهی اوقات، بهش نگاه می کردم پس از چند هفته، من به شهرم برگشتم. شبانه به یه مرکز خرید برای تماشای فیلم رفتم. و دوباره همون لباس و دیدم. متاسفانه، تمام فروشگاه ها بسته بود؛ چون نصفه شب بود. در آن زمان، من فکر کردم اوه خدای من، قانون جذب کار می کنه. روز بعد به خوابگاهم برگشتم و اون لباسو نخریدم.

به خاطر میارم وقتی که داشتم به خوابگاه دانشگاهم بر می گشتم (که بسیار از شهر من دور است) تصور کردم که اون لباس به زودی در کمد من خواهد بود.

سه هفته بعد، به خاطر یه جشن (مهمونی) دوباره به شهرم برگشتم. من وقت نداشتم که دوباره به مرکز خرید برگردم و اون لباس و بخرم. یه روز مادرم مرا برای خرید به تعدادی از بوتیک های شهرم برد. دوباره درست همون لباس اومد مقابل من. این همون لباسیه که من چند ماه قبل می خواستم. خیلی خوشحال بودم. و مادرم اون روز؛ اون لباسو برام خرید. حالا تو کمدمه.

من هنوز برای اینکه چطور وزن کم کنم و جوش صورتم را برطرف کنم؛ کوشش می کنم. ولی حالا می فهمم که راز چگونه کار می کند. و این بار من قصد دارم به وزن ایده آل و پوست بی عیب و نقصم برسم. اعتماد کن و باور داشته باش که می تونی. متشکرم راز

ترجمه از سانا



تاريخ : چهارشنبه 18 دی1392 | 16:21 | نویسنده : رضا شجاعی(روابط عمومی) |






تاريخ : دوشنبه 16 دی1392 | 16:7 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
بیرون بودم ﺑﺎﺑﺎﻡ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩ : ﺳﻼﻡ ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﻧﺎﻥ ﺑﺨﺮﯼ ؟^_^

ﻣﻨﻢ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ : ﺁﺭﯼ ﭘﺪﺭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﺳﺎﻧﺪ

ﻭ ﺍﺯﺷﺎﺗﺮ ﻃﻠﺐ ﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ^_^ 

ﭘﺪﺭ ﺍﺯ ﺷﺎﺗﺮ ﭼﻨﺪ ﻋﺪﺩ ﻧﺎﻥ ﻃﻠﺐ ﮐﻨﻢ ؟

ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ :ﭘﺪﺭ ﺳﮓ ﻣﻨﻮ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﮔﺮ

ﺟﺮﺃﺕ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﯿﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ , ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭘﺎﺳﯽ ﺍﺯ روز

ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻋﺎﯾﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ ؟؟|:

_______________________________________________________

توی آسانسور واساده بودم یه دختری هم سوار شد

اول ساکت بود بعد گفت:چطوری؟ 

گفتم: الحمدلله ....

یه نگاهی به من کردو هندزفری شو جابجا کرد!

معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه!

هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم:

الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله ...|:





تاريخ : دوشنبه 16 دی1392 | 16:6 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
یک هنرمند ۲۱ ساله با استفاده از تکنیک پرسپکتیو این آثار خارق‌العاده‌ را خلق کرده است.

13921011000514 PhotoL1 نقاشی‌های سه بعدی2014



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 13 دی1392 | 18:55 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
حقیقت همیشه جاری

پیامبر یک حقیقت جاری است در جریان زمان؛ یک حقیقت جاری که پیامش همیشه نامکرر است و همواره شنیده خواهد شد: در مأذنه های معنویت، در معابد شرق، در غارهای تفکر.

حتی در خانه های طاغوت و در بتکده های درون و برون، فریاد توحید شنیده خواهد شد.

پیامبر یک سرمشق تحریف ناپذیر است که رنگ و بویش کهنه نخواهد شد.

تا انسان انسان است و تا دنیا، دنیا، به تازگی خویش خواهد ماند و در جوشش سیال فهم ها و اندیشه ها، خلوص خویش را حفظ خواهد کرد.

پیامبر، یک صدای نامیراست که سکوت شرمگین دروغ ها و مغالطه ها، ارزش آن را کم نخواهد کرد و پرده ناسپاسی ها، از حقیقت و راستی آن نخواهد کاست.

پیامبر، یک قرآن به تمام معنی است که در جاهلیت جدید، منادی دعوت به آیه های تفکر و اندیشیدن است.

تا همیشه وام دار پیامبری ات هستیم



تاريخ : سه شنبه 10 دی1392 | 9:6 | نویسنده : رضا شجاعی(روابط عمومی) |



تاريخ : دوشنبه 9 دی1392 | 22:45 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |


از آن زمان که دور از این کربلا شدم
بر هر بلا که بود اخا مبتلا شدم

یک اربعین گذشته و من آب رفته ام
یک عمر گوییا که من از تو جدا شدم

یک اربعین گذشته و لب تشنه ام هنوز
گریان به یاد کام تو صبح و مسا شدم

یک اربعین گذشته و نیلی شده رخم
چهره کبود همسفر نیزه ها شدم

من زینبم که چهره ی من فرق کرده است
دیگر شبیه حضرت خیرالنسا شدم

باید شبیه مادرمان هم شوم حسین
آخر سپر برای زن و بچه ها شدم

گیسوی من سفید شد و قد من خمید
بی کس ، اسیر محنت بی انتها شدم

من بین محمل و سر تو روی نیزه بود
مهمان بزم کوفه و شام بلا شدم

از دخترت مپرس ، که در شام جان سپرد
شرمنده ام من از تو ... مگو بی وفا شدم ...

حالا رسیده ام به کنار تو جان دهم
زائر به پاره پیکر در بوریا شدم

شاعر : رضا رسول زاده



تاريخ : یکشنبه 1 دی1392 | 23:41 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
سلام دوستان


امشب اتفاقی تو یه سایت یه کلیپ دیدم که واقعا تکان دهنده بود واقعا اعصابمو بهم ریخت

از بعضیها که اینقدر دم از انسانیت میزنن و ...

این کلیپ یکی از فاجعه بار ترین کلیپهایی بود که تو عمرم دیده بودم 

یه عده میگن این تو کشور عربستان اتفاق افتاده و بعضی ها هم میگن ایران بوده .

ولی منطق من قبول نمیکنه که یه ایرانی اینقدر ظالم باشه که با همنوع خودش این کارو کنه .

اینو واستون آپ کردم که ببنید و نظرتون رو بگید . اگه کسی میدونه این حادثه کجا اتفاق افتاده حتما بگه تا دوستان واسه همه روشن بشه . 


توجه : این کلیپ خیلی تکان دهنده و نارحت کننده است . لذا از تمامی افراد زیر 18 سال یا افرادی که جنبه دیدن این کلیپها رو ندارن و یا رو اعصابشون تاثیر میذاره خواهش میکنم خواهش میکنم نگاه نکنن .   ممنون


لینک دانلود فیلم : http://uplod.ir/5udm3hw6ke26/2akhalil.3gp.htm



تاريخ : سه شنبه 26 آذر1392 | 21:4 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |



تاريخ : شنبه 23 آذر1392 | 19:3 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |

ده توصیه آلبرت انیشتین در مورد موفقیت:

 


1. کنجکاوی را دنبال کنید

2. پشتکار گرانبها است.

3.تمرکز بر حال.

4 .تخیل قدرتمند است .

5.اشتباه کردن.

6 .لحظه در زندگی

 7.خلق ارزش.

8.انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.

9 .دانش از تجربه می آید .

10.اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.



تاريخ : چهارشنبه 20 آذر1392 | 23:47 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |
11



تاريخ : سه شنبه 19 آذر1392 | 20:35 | نویسنده : فرهاد (شیمی90) -11/5/72 |